راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


دلتنگی

  دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویکه بیایی و در این تنگیِ دل جا بشویتو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟من پس انداز دلم را به تو دادم که تو همبیمه ی عمر دلم روز مبادا بشویغرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزیدل به دریا بزنی، عازم دریا بشویحیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟حیف از این نی ...

ادامه مطلب

دل من تنگ تو شد ، کاش که پیدا بشوی

دل من تنگ تو شد ، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگی دل جا بشوی   تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی ، دور شوی ، قصه و رویا بشوی؟   انقلابی شده در سینه‌ی من ، فتنه‌ی توست سبزی چشم تو باعث شده رسوا بشوی   من پس‌انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه‌ی عمر دلم روز مبادا بشوی   غرق عشق تو شدم ، بلکه ...

ادامه مطلب

گاهی اوقات قرار است که در پیله درد نم نمک شاپرکی خوشگل و زیبا بشوی گاهی انگار ضروریست بگندی در خود تا مبدل به شرابی خوش و گیرا بشوی گاهی از حمله یک گربه قفس میشکند تا تو پرواز کنی راهی صحرا بشوی گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست باعت مرگ گل سرخ مبادا بشوی گاهی از چاه قرار است ب زندان بروی اخر قصه هم ...

ادامه مطلب

 عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد.آمدم گریه کنم تا تو نگاهم بکنیچون ستاره به تماشای شب تارم کرد.آمدی خواب مرا از چه پریشان کردیگفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد.آمدی خانه ی ویرانه گلستان کردیبوسه ای از لب تو شهره ی بازارم کرد.آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدموقت خواب آمدی و ...

ادامه مطلب

درد یعنی...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت... عاشقش باشی و افسوس! گرفتار خودت...   به خدا درد کمی نیست که با پای خودت... بدنت را بکشانی به سر دار خودت...   کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد... بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت...   درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی... بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت...   درد یعنی که نماندن به صلاحش ...

ادامه مطلب

کاش بیایی باز...

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده   فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده…   اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم   باور نمیکنم اینک بی توام   کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری   کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی   تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،   تا بر ه ...

ادامه مطلب

نگرانم

آن شعله که از دیدنت افتاد به جانم آتش زده بر جسم و تن و روح و روانم   بی تابی ِ من , حسِ غریب الوَقَعی بود من عاجزم از گفتنِ این حسّ ِ عیانم   آن تیر نگاهت به بلا کرد گرفتار تاثیر نگاهم شده حالا به زیانم   تو همچو غزالی و منم مستِ شکارت همواره من از رفتن آهو نگرانم    صیّادم و استادِ شکارم ولی انگار خود صیدِ شکا ...

ادامه مطلب

رفیقان قدر یکدیگر بدانید // چو معلوم است شرح از بر مخوانید

الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن هم ...

ادامه مطلب

  دستهایت را اگر روی ِ نبض ِ بی حاصلم بگذاری می فهمی ، دنیایم شَل می زند ... ترس ؟ وقتی چشمهایت را ببندی ، دنیا را تصور کنی ، یک جایی از بدنت محکم درد می گیرد ! خون گریه می کنی که نیستی ... که بیا . . . هوای ِ احساسم  مثل ِ دخترهای ِ دم ِ بخت تر از خودم طوفانی ست و باز یک جای ِ دیگر ِ بدنت محکم درد می ...

ادامه مطلب

دیگر نمیخواهم قدرم را بدانی; بعد از روزها و ماهها و سالها بعد از جدایی و تنهایی... نمیخواهم مدتها پس از عادت کردن به تنهایی دوباره به سراغم بیایی و بگویی که هیچ کس مثل تو نبود و نشد... نمیخواهم بعد از له شدنم، بعد از به سنگ خوردنت، بعد از بی حرمت شدن عشق، بعد از ماهها و سالها دست دیگران را گرفتن و بع ...

ادامه مطلب

22

با من بمان دوباره غیاب چراغ را بنشان دوباره بر دل این خسته داغ را بگذار تا مخاطبِ اندوه تو شوم با من بگو اگرچه سرانجام می روم بگذارتا دوباره به گفتن تهی شوی از تن برون بیایی و از من تهی شوی یا نه برو میانه ی میدان فرو نشین با دردهای ساكتِ خود روبرو نشین یا اینكه هیچ كار نكن انتظار كش تنها نشین و پرده بر این ...

ادامه مطلب

یعنی میشود؟؟؟؟؟

یعنی می شود روزی بیایی،آرام دستانم را بگیری وبا بوسه ای سد کنی هزار بغض نشکسته ام وزمین و زمان را دوباره به خنده هایم آشنا کنی؟یعنی می شود بیایی در شب های دلگیری مرا به بهشت زیبای آغوشت مهمان کنیو این بنده نوازی زیبای تو مصادف شود با جان دادن دوباره من در آغوشت ؟یعنی می شود روزی بیایی و فقط باشیاینج ...

ادامه مطلب

قول دادم

رسول خدا با شخصی کنار صخره ای قرار گذاشت و به او فرمود : من اینجا می مانم تا تو بیایی، شدت گرمای آفتاب باعث شد، اصحاب به پیامبر عرض کنند که [کمی آن طرف تر] زیر سایه بروید. حضرت فرمود: من با او اینجا قرار گذاشته ام، اگر نیامد بدقولی از طرف او بوده است.[1]     [1] - راوی: امام صادق (علیه السلام) – ک ...

ادامه مطلب

گزیده ای از سخنان شیخ علی اکبر تهرانی

    *امر به معروف بکنید ولی به پر و پای کسی نپیچید. حتی اگر می بینید برایتان مشکل ایجاد می شود تقیه هم بکنید. *شتر سواری دولا دولا نمی شود، خدا و خرما با هم نمی شود، دینداری با بی اخلاقی و بی ادبی و گناه نمی شود. *عاقبت به خیری یک شرط اساسی دارد، آن هم تلاش و کوشش است. وگرنه این تنبلی شماست چرا که خدا ج ...

ادامه مطلب

نرگس نرجس به کجايي؟ به کجايي؟...

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا بَابَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِهِ‏   السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِهِ‏  السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا تَالِیَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَ ...

ادامه مطلب

دو رباعی نه خیلی قدیمی

این دو رباعی شاید قبل تر ها توی وبلاگ منتش کردم اما با شاهکار بلاگفا در نابودی پست های وبلاگ خیلی چیزها از دست رفت :     ما پنجره ای به سمت عرفان هستیم همشهری آیتی و فرزان هستیم از مقبره ی زار نزاری پیداست امروز چه از عشق گریزان  هستیم   شاعر بشوی بغض قناری هستی معجون شکست و بد بیاری هستی شاعر بشوی عاق ...

ادامه مطلب

نرگس نرجس به کجايي؟ به کجايي؟...

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا بَابَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِهِ‏  السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا تَالِیَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَه ...

ادامه مطلب

بی تو دیشبم..

بگذار از حال دیشبم بگویم لبخندم تلخ تر از همیشه بودچشمانماشک بار تر از آن سالها” تمام ناگفته های دلم رانذر آرزوهای تو کردمبه حافظ هم تفالی زدمبه لبخند تو پُز می داددیشب دهان هیچ پسته اییبسته نماندوقتی تو میخندی”بیا دستم را بگیر و من را به شب های باتو بودن ببرمن آخرین بازمانده یقدر دانی از تو هستم”باور کنتمامِ گمشده ...

ادامه مطلب

منتظرم تا بیایی..

تا همه ی فرداها تاانتهای همه جاده های تاریکـ زندگـی تا اعماق اقیانوس دلتنگی تا برگ ریزان اقاقیا تا همیشه ام...منتظرت خواهم ماند تا بیایی بیایی وبگویی که پشیمانم از نبودنت تا دوباره دستانم باوجود نفس های تو گرم شود تا دوستت دارم هایم را با وجود عاشقانه تو رها کنم ای بالاترین آرزوی من تنها یاد لبخندت برایم کافیست ...

ادامه مطلب

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر. اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن. هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی. یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است. هیچوقت به یک مرد نگو موه ...

ادامه مطلب

دوتا چشمام همه جا دنبال تو می گردهبا نبودنت دلم با غصه ها سر کردهشب و روز در پی تو من همه جا را گشتمیکی گفت غصه نخور اون داره برمیگردهزندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برامرفتی و بدون تو تلخ شده روز و شبامدل من با هیچکسی نمی تونست خو بگیرهشب و روز منتظر و چشم براهت مونده نگامکسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبودهمش ا ...

ادامه مطلب

20 (فیسبوک)

از دور ایستگاه سوسو میزد.... درست مثل خیال بازگشتت در عمق بطن چپ عمق بطن چپ، عمیق ترین نقطه ی قلب از دور ایستگاه سوسو میزد.... همان ایستگاهی که بارها از پشت شیشه های قطارهایش برایم دست تکان دادی.... به شرق میرفت یا به غرب مهم نبود مهم این بود که چند روز بعد باز میگشتی راستی یادت که نرفته آنقدر پشت قطارت م ...

ادامه مطلب

69 :

اینکه زنگ بزنی ، بگوید آماده باشید ده دقیقه ی دیگر که نه ... پنج دقیقه ی دیگر می آیم دنبالتان ! آماده بشوید ، بنشینید منتظر ... پنج دقیقه که هیچ ، ده دقیقه اش بشود بیست و هفت دقیقه ! بگویی من نمی آیم اصلاً . لباس هایت را عوض کنی ، برادر کوچکترت ، سرش داد بزنی و حرصت را خالی کنی ... ترسان برود ... بروی ...

ادامه مطلب

الا ای آهوی وحشی کجایی

الا ای آهوی وحشی کجایی   مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس   دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم   مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش   چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقان   رفیق بیکسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید   ز یمن همتش ...

ادامه مطلب

سلام  یکسال و سه ماهه که دارم یه سایتی رو چک می کنم حتی روزای تعطیل که می دونم هیچ اتفاقی قرار نیست بیوفته ! خدا میدونه که تا همین امروز هر بار رفتم چک کنمش قلبم اینقدر تند می زنه انگار که قرار حکم اعدامم صادر شه اونجا !  دلشوره می گیرم از وقتی مرورگرم باز می شه تا ببنددمش خودم از این حس و حال تعجب می کن ...

ادامه مطلب

سلام!من برگشتم!

    به گل گونه ات حسودی کرد غنچه ی سرخ لاله عباسی نکند دل بدزدی از مردم از پس ویترین عکاسی!   تازه کارم ولی ببین عکست اولین شاهکار من شده است بودنش روی پیشخوان دکان رونق کسب و کار من شده است!   مهربانی و این خودش کافیست! دوست دارم تو را به این خاطر مینشینم که باز هم بشوی توی تاریک خانه ام ظاهر!   -ف ...

ادامه مطلب

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد از این غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته  ارباب ندارد؟ تو کجای؟ تو کجایی... و تو انگار به قلبم بنویسی: که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز، طرفدار ندارد که غریب است؟ و عجیب است  که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز اس ...

ادامه مطلب

عـــــــــــــــــاشقانه های فصـل تنهایی

با مهربانترین کلام یعنی سلام دیروز حوالی هوای عصر، عطر رازقی ها پرکرده بود همه صحن و سرای خانه دل را. از خیالم گذشت دارند کوچه را آب می زنند (آب زنید راه را، هین که ...).... خودم را به اشتیاق کوچه رساندم. اگر تو نبودی پس چرا اینقدر صدای درکوبه شبیه تپش تند قلب من بود. اگر تو نبودی پس چرا اینقدر پلک ...

ادامه مطلب

برای پاییز

امروز 28 اذر بود...چه زود گذشت پاییز زیبای من...چه بی صدا عبور کردی و من گیج و منگ رفتنت را به تماشا نشسته ام...دوسالی می شود که بودنت را انطور که باید لمس نکردم...حکمتش را نمی دانم...نه ماه سال را بی تاب و بی قرار چشم به راه امدنت می نشینم و وقتی که هستی....هیچ....یک هیچ بزرگ...و دردی بزرگتر به بهانه ...

ادامه مطلب

یعنی می شود..

یعنی می شود روزی بیایی، آرام دستانم را بگیری و با بوسه ای سد کنی هزار بغض نشکسته ام و زمین و زمان را دوباره به خنده هایم آشنا کنی؟ یعنی می شود بیایی  در شب های دلگیری مرا به بهشت زیبای آغوشت مهمان کنی و این بنده نوازی زیبای تو مصادف شود با  جان دادن دوباره من در آغوشت ؟ یعنی می شود روزی بیایی و فقط با ...

ادامه مطلب

همان سکوت نجیبی که تکرار میکند لبهایمان را

  موسیقیهای بیکلام خیلی قدرتمند تر از نوع با کلام هستن درست مثل رقابت همیشگی کتاب و فیلم       +در حال گوش دادن به موزیک متن فیلم "شجاع دل" + گویی همه جا خاک مرگ پاشیدن! چرا ؟! + تمام امشب منتظرت خواهم ماند. تمامش :) میدانم نخواهی آمد! میدانم امکان آمدنت حتا از امکان وجود حیات در مریخ هم کمتر است. میدا ...

ادامه مطلب

روزی بیایی...

        یـعنی میشود روزی بیایی          آرام دستانم را بگیـری                       و  بابوسه ای سد کنی هزار بغض نشکسته ام                       و زمین وزمان را دوباره به خنده هایم آشنا کنی؟             یعنی میشود بیایی             درشب های دلگیری    مرا به بهشت زیبای آغوشت مهمان کنی    واین بنده نوازی زیبای ...

ادامه مطلب

برسر دوراهی...

در این لحظه از زندگیم خود را برسر دوراهی سختی میبینم...دوراهی خود یا خدا...من احساس میکنم هر کاری میکنم جز انچه میدانم و باید و خواست خداست اگر چه لذتی انی میبرم اما تمام اینده را درحسرت و حس بد پشیمانی میگذارنم...سخت است انگونه که خدا می خواهد بودن...بسیار سخت است...گاهی دلم تنگ میشود برای وقت تلف ک ...

ادامه مطلب

دنیا

دنیا محل ریزش شئونات است، این را باید بدانیم! تمام احترامات ما در دنیا مثل فواره است. زمانی که در مسیر محترم شدن بالا می روی، بدان یک روزی این فواره سرنگون می شود. یا به دلیل شرایط دنیا سرنگون می شود، یا به دلیل شرایط خودت. همیشه که نمی توانی روی بورس باشی! یک وقت هم ممکن است مریض و علیل و پی ...

ادامه مطلب

پاییز لعنتی

پاییز لعنتی سر انشگتان کبود من رو به پنجره ای که حالا رو به هیچ کوچه ای که از آن رد بشوی آهنگ نمی نوازند و هیچ پنجره ای حتی باز نیست که نگاهی پشت تیرگی کاذب یک پرده ی قلمکاری به دنبال رد پایت با میخی که حتی میخ نیست به سر کوچه کوفته شوند همه چیز پیش از آمدن تو تمام شد نای دستان من کوچه ی خرابه و پاهای تو که با س ...

ادامه مطلب

یا صاحب الزمان

مثل هر بار برای تو نوشتم: دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟تو کجایی؟ تو کجایی... و تو انگار به قلبم بنویسی: که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟ و عجیب است که پس از قرن و ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1